رضا قليخان هدايت
794
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ببست آن در آفرين خانه را * در آن خانه نگذاشت بيگانه را بپوشيد جامهء پرستش پلاس * خدا را چنين داشت بايد سپاس بيفگند ياره فروهشت موى * سوى روشن دادگر كرد روى نيايش همىكرد خورشيد را * چنان برده بدراه جمشيد را چو گشتاسب برشد به تخت پدر * كه فر پدر داشت بخت پدر به سر برنهاد آن پدر داده تاج * كه زيبنده باشد بر آزاده تاج منم گفت يزدان پرستنده شاه * مرا ايزد پاك داد اين كلاه بدان داد ما را كلاه بزرگ * كه بيرون كنيم از رمهء ميش گرگ سوى راهورزان نيازيم چنگ * بر آزاده گيتى نداريم تنگ پس از دختر نامور قيصرا * كه ناهيد بدنام آن دخترا كتايونش خواندى گرانمايه شاه * دو فرزندش آمد چو خورشيد و ماه يكى نامور فرخ اسفنديار * شهى كارزارى نبرده سوار پشوتن دگر گرد شمشيرزن * شهى نامبردار و لشكرشكن چو گيتى بر آن شاه نو راست شد * فريدون ديگر همىخواست شد چو يكچند گاهى برآمد برين * درختى پديد آمد اندر زمين از ايوان گشتاسب به ميان كاخ * درختى كشن برگ و بسيار شاخ همه برگ او پند و بارش خرد * كسى كز چنو برخورد كى مرد خجسته پيى نام او زردهشت * كه اهريمن بدكنش را بكشت به شاه جهان گفت پيغمبرم * سوى تو خرد ره نمود ايدرم جهانآفرين گفت بپذير دين * نگه كن براين آسمان و زمين نگر تا تواند چنين كرد كس * جز از من كه هستم جهاندار بس چو بشنيد ازو شاه به دين به * بپذيرفت ازو دين و آيين به پس آزاده گشتاسب برشد بگاه * فرستاد هر سو به كشور سپاه پراكند اندر جهان مؤبدان * نهاد از بر آذران گنبدان يكى سرو آزاده بود از بهشت * به پيش در آذر اندر بكشت